مطالب مشابه

15 دیدگاه

  1. علیرضا حقگوی مژدهی

    علیرضا حقگوی مژدهی

    آنچه که مسلمه در مورد چیزی که نمیدانم علی الاصول سکوت بهترین گزینه است . و بر عکس اگر میخوام گویا باشم باید پیش از اون علم و دانایی و آگاهی لازم رو در مورد اون موضوع داشته باشم تا کلام ام ارزش شنیدن داشته باشه .
    اما در مورد پاسخ شماره ۳ من یاد این بیت افتادم
    ” جز راست نباید گفت … هر راست نشاید گفت”
    واقعیتش برای من مفاد این بیت همیشه پیش فرض کلام منه . اگر چیزی میخوایم به زبان بیاریم متعهدیم با راستگویی و درستگویی همراه باشه ولی تعهدی نداریم که تمام چیزهای درست و راست داخل ذهنم رو بیان کنم .
    اگر چیزی میگویم آن چیز باید دروغ نباشه ولی قرار نیست تمام راستهای ذهنم رو تخلیه کنم و بگم .چرا که به باور من خیلی جاها و زمانها ، شان و شایستگی مخاطب در حد شنیدن همه راستهای ذهنم نیست .بنابراین با اینکه میدانم اما سکوت میکنم .?

    پاسخ
    1. شیوا مژدهی

      شیوا مژدهی

      خیلی ممنونم که نظرتون رو نوشتید علیرضای عزیز. نکته آخری که توضیح دادید دقیقا موردی بود که من خیلی براش هزینه دادم. این جمله واقعا طلایی بود: اگر چیزی میخوایم به زبان بیاریم متعهدیم با راستگویی و درستگویی همراه باشه ولی تعهدی نداریم که تمام چیزهای درست و راست داخل ذهنم رو بیان کنم .

      پاسخ
  2. بهارنارنج

    تحلیل قشنگی داشتی شیوا .
    تجربه شخصی من اینه که در بسیاری موقعیت ها ، بهتره گزینه سوم رو انتخاب کنم . مگر در موقعیت هایی که بتوانم تمام انچه که از احساس و هیجان و درک دارم رو بیان کنم.
    اگر غیر از این باشه ترجیحا انتخابم سکوت یا کلام مختصر هست.

    پاسخ
    1. شیوا مژدهی

      شیوا مژدهی

      بهار عزیزم ممنونم از توجهت.
      شاید در ظاهر چنین سکوتی که گفتی خیلی ساده و بدیهی به نظر بیاد ولی در واقعیت بسیاری از خطاهای ما در همین موردیه که گفتی…

      پاسخ
      1. بهارنارنج

        بله درسته . زمانی که نتونی احساس واقعی ت رو ببینی و اون رو به طرف مقابل انتقال بدی ، باعث خطا و سوءتفاهم خواهد شد .اما چیزی که بسیار اهمیت داره شیوا ظرفیت پذیرش طرف مقابل هست .

        پاسخ
  3. شهلا صفایی

    من معمولا سکوت می کنم و شنونده ام. نه از این جهت که “نمی دانم چه بگویم” یا “بهتر است چیزی نگویم”. گاهی فکر می کنم هنر سکوت کردن ارزشمندتر و به مراتب دشوارتر از یک سخنگوی حرفه ای بودن است چون ناخودآگاه از تو شنونده ی بهتری نیز خواهد ساخت. ولی حتی اگر بدانم چه بگویم تنها زمانی اینکار را خواهم کرد که از من سوال شود. جدیدا دارم یاد می گیرم حتی وقتی ازمن سوال میشود لزومی ندارد تماما همه چیز را بگویم. فکر می کنم هرچقدر بزرگتر میشویم لایه های سیاست و ملاحظات کلامی بیشتر در ذهن و وجودمان رسوخ می کند که اگرچه نتایج خوبی دارد ولی به نظر من، خیلی ارزش های درونی را نابود خواهد کرد چرا که سیاست و صداقت همیشه دو روی یک سکه اند!

    پاسخ
    1. شیوا مژدهی

      شیوا مژدهی

      شهلای عزیزم ممنونم که نظرت رو برام نوشتی. آن چه که نوشتی رو به وضوح در رفتار و تعاملاتت می بینم. و در آخر به نکته ای اشاره کردی که بسیار تامل برانگیزه. فکر می کنم برای داشتن صداقتی تو در موردش صحبت کردی نیاز به عزت نفس بالایی ست که متاسفانه ما خودآگاه یا ناخودآگاه با رفتارهامون تیشه به ریشه آن می زنیم.

      پاسخ
  4. آرمین

    در آغاز باید بگم ماشالله به معلم عزیزم که قلمش واقعا دلنشینه و هم ردیف نویسنده های حرفه ای متونش رو مینویسه،زنده باد
    اما در مورد خودم، غالبا سعی در این دارم که شنونده ی خوبی باشم چون عقیده دارم اولا به اندوخته های ذهنیم اضافه میکنه و ثانیا بعضی جاها بهتره که طرز تفکرم شناخته نشه…
    بخاطر همین بیشتر مواقع ساکتم، مگر!…مگه اینکه جاهایی واقعا احساس راحتی و امنیت کنم…چنان سفره دل باز میکنم که همیشه دلم به حال گوش فرد مقابل میسوزه…نمیدانم چه نگویم!
    ولی یه دلیل دیگه برای سکوتم هست…که خودمم ناراحت میکنه… انقدر جوانب حرفی رو که میخوام بزنم میسنجم که دیگه وقت گفتنش منقضی میشه…

    پاسخ
    1. شیوا مژدهی

      شیوا مژدهی

      آرمین عزیز لطف تو به من بسیاره. ممنونم ازت. من فکر می کنم اولین قدم مثبت همین خودآگاهی ست. این که توضیحی برای الگوهای رفتاریم داشته باشم. یعنی بدونم چرا در اینجا سکوت کردم یا چرا مفصل صحبت کردم یک قدم جلو رفته ام. و خوشحالم که تو توونستی کاملا خودت رو از این منظر توصیف کنی. نکته آخری که از نوشته ات به ذهنم رسید، وسواس در کلام یا کمال گرایی…که به قول تو وقتی دچارش هستیم ممکن است هزینه های زیادی را متحمل شویم.

      پاسخ
  5. یلدا

    شیوای عزیز از سبک نوشتن شما بسی لذت بردم . و در پاسخ به سوالتون باید بگم در کودکی معمولا حرفی

    برای گفتن داشتم و بسیار هم صاحب عقیده و نظر بودم. و مشکل در بیان اون نظر بود من بسیار خجالتی

    بودم.و اکنون ترجیح میدهم شنونده باشم و سکوت اختیار کنم .شاید گاهی بهتر است که سکوت کنم .بسیار

    کم پیش میاد که بتونم جایی سفره دلم رو باز کنم و حرف بزنم و از این درون گرا بودن لذت نمیبرم اما
    ناراضی هم نیستم. خودم رو پذیرفتم…

    پاسخ
    1. شیوا مژدهی

      شیوا مژدهی

      یلدا جان ممنون که برام نوشتی. این کامنتت به من این ایده رو داد که در مورد درونگرا بودن بنویسم. چون من هم مثل تو درونگرام اما با یه تفاوت. من ناراضی نیستم

      پاسخ
  6. پویان

    خیلی خوب بود، ممنون
    من هم در کودکی غیر از داستانسرایی برای چندی از همسن هام کم حرف بودم یعنی خیلی کم حرف . چیزی که برای من اتفاق افتاد این بود که به مرور ازم انتظار میرفت که صحبت کنم تا اینکه در دوران دبیرستان ، به کامپیوتر تسلط نسبی داشتم و باعث می‌شد در این مورد بتونم با دیگران بیشتر صحبت کنم و جواب سوال بدم . اما بعدتر علی رغم تلاشم برای مستمع بودن از درون احساس مسولیتی نسبت به موضوعات بیان شده پیرامون داشتم و از این جهت در مباحث شرکت یا تاثیر می گذاشتم

    پاسخ
    1. شیوا مژدهی

      شیوا مژدهی

      پویان دقت نظر تو در انتخاب کلمات و جملاتت همیشه محسوس بوده و هست

      پاسخ
  7. یحیی

    درود بر شما
    سپاس بابت متون آموزده و روان شما
    در تمامی لحظات زندگی موفق و موید باشید

    پاسخ
    1. شیوا مژدهی

      شیوا مژدهی

      سلام
      ممنونم از حسن توجه شما
      من هم برای شما آرزوی موفقیت و سلامتی همیشگی دارم

      پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *